اما اگر مدام به او زنگ بزنم، تمركز كاری خود را از دست میدهد و حس میكند كه درمحیط كار هم آزادی فكری نداره و هم زمان باید دو مسئولیت متفاوت را به دوش بكشد و گاهی هم حس میكند كه نگاهی اونو زیرذرهبین گذاشته و كنترل میكنه و باید برای هر ساعت خودش جوابی بدهد! این امر باعث میشود كه كمكم به صدای زنگ تلفن حساسیت پیدا كند و دچار اضطراب شود. وقتی به خونه بر میگرده، به استقبالش میروم و بعد از سلام واحوالپرسی ساده و كوتاه وسایلشو از دستش میگیرم و بعد در محیطی آرام و پر از سكوت یه چایی داغ با هم میخوریم، تا بتواند از محیط و مشغلههای كاریاش جدا و خودشو با محیط خانه هماهنگ كند، زیرا ما زنها میتوانیم درعین حال كه به كارهای شخصی و حتی اداری خود میرسیم به چیزهای دیگر هم فكر كنیم و تصمیم بگیریم. به تاریخ به ادبیات به مسائل بچهها وحتی میتوانیم در ذهن خودمان اسباب خانه رو جابجا كنیم و دكوراسیون را تغییر دهیم!تا وقتی كه احساس نكنم به آرامش وهماهنگی لازم رسیده، حرفی نمیزنم.
براش تعریف میكنم و مشكلات و مسائل قابل بررسی را برای ساعتهای بعدی میگذارم تا بتواند همراهیام كند و تصمیمهای بهتری را با هم بگیریم
.
وقتی كه همسرم میخواهد از مسائل بیرون برایم حرف بزند بدون هیچ عجلهای كنارش مینشینم و به چشماش نگاه
میكنم تا علاقه و دقت مرا متوجه شود حتی اگر به نظرم بیاید كه از اون حرفها سر در نمیآورم و یا برایم جالب
نیست به دغدغههایش احترام میگذارم و به او گوش میكنم، چرا كه اگر برای من كه همراه و همسر او هستم حرف
نزنه، احساس میكنه كه برام اهمیتی نداره و كمكم از من دور میشه و چون آدمها در هر موقعیت اجتماعی و شغلی
كه باشند، نیاز به یك همدم و مونس دارند، اگر این نیازشان برطرف نشود، كمكم در خودشان فرو میروند و تمام
حرفهاشونو در درون خودشان زندانی میكنند و وقتی روزی لبریز شد ممكن است كه دوست یا همدم دیگری را برای
خودشان در نظر بگیرند... زن جوان میگوید: من هیچوقت خودمو با همسرم مقایسه نمیكنم چرا كه دنیای ما با هم
متفاوت است، مردان درعمل و سكوت محبتشونو ابراز میكنند و زنان در كلام و بیان

